تبليغاتX
حرف های لخته شده
گر گر یه من در دل سنگت اثری داشت ــــــــ اکنون دل من حال و هوای دگری داشت
 علی دایی

علي دايي همچنان محبوب قلبهاست

 

تا حالا هيچ صندلي و جايگاهي براي هيچکس دائمي نبوده و

نخواهد بود اما چگونه نشستن و چگونه بلند شدن بسي جاي

 بسيار حرف دارد بعد از باخت تيم ملي ايران مقابل عربستان 

متاسفانه در يک نشست غير منتظره آقاي علي دايي از سمت

مربيگري برکنار شد اما بايد بدانيم چرا آقاي کفاشيان که در

چندين مصاحبه دم از حمايت علي دايي مي زد زد زير همه چيز

 و علي دايي را تنها گذاشت و بعد گفت بنده در آوردن علي

دايي دخيل نبودم خلاصه به قول يه نفر برد صدها پدر و مادر

داره اما باخت يتيمه کفاشيان در جواب عادل فردوسي پور که

مگر شما نبوديد که از حمايت آقاي دايي حرف مي زديد پس

چي شد پس از يک باخت تصميم به برکناري دايي گرفتيد سوال

 را به تمسخر گرفت و گفت ما اون موقع يه حرفي گفتيم و بايد

مي گفتيم و ... بالاخره آقاي فردوسي پور گفت پس با اين نتيجه

 نميشه به حرفهاي شما اطمينان کرد خوب بر   گرديم سر اين

مهم که علي دايي را عده اي خودشان خراب کردند ديدند که

دايي محبوبيت پيدا کرده و همه ي مردم دوسش دارند شهرتش

 را به حراج گذاشتند مسئله سياسي بود کسي خبر ندارد شما

مي دونيد جهان پهلوان حسين رضا زاده چرا به يکباره از ميادين

وزنه برداري کنار رفت اونم به دلايل پنهاني که هر کسي يه

حرفي مي زد يک سو علي دايي يک سو هم حسين رضا زاده

يعني دو قطب مهم که طرفداران زيادي دارد اونم از کجا از خطه

 ي غيور آذربايجان آري ترس از اينکه مبادا با محبوبيت خود عليه

 حکومت کارهايي کنند هر يک را به نحوي کنار گذاشتند نترسید ما

 را با حکومت شما کاری نیست ترسوها ولی این نامردیه  ما

مردم غيور آذربايجان مي گوييم هرگز ذره اي از محبوبيت هاي

اين عزيزان در دلمان کم نمي شود مسئول و سردبير احمق

روزنامه همشهري و اي کساني که در چاپ اين اعلاميه دست

 داشتيد روزي حقتان را کف دستتان خواهيم گذاشت هر کجا

قدم مي گذاريد بترسيد شرم کنيد علي دايي براي ايران

افتخاري  ابدي است . از همينجا به تمام هواداران و دوستدران

 سلطان علي دايي ميگم هر کجا صحبتي شد از دايي طرفداري

 کنيد .

 

با اميد موفقيت روزافزون براي علي دايي و هوادارانش

 

شاد باشيد و سرفراز

|+| نوشته شده توسط شهرام در 88/01/24  |
 چه برنامه های مشترکی در نوروز در ایران صورت می گیرد؟

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت


بادت  اندر  شهرياري  برقرار  و بر  دوام


سال خرم، فال نيکو، مال وافر، حال خوش،


اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام

 

ضمن تبريک سال نو اميدوارم همه ي شما عزيران سال خوبي رو

 

آغاز کرده باشين راستش  چند روزه که دارم به آمدن سال نو فکر

 

 مي کنم بهار اومد سال عوض شد نوروز اومد ولي در ايراني که

 

 ماداريم از فرهنگ کهنش دم ميزنيم چه اتفاقي افتاد چه جشن

 

مشترکي بين مردم صورت گرفت ما به غير از ديدو بازديدهايي که

 

به خالي شدن جيبها انجاميد چيز ديگري هم دستگيرمان شد؟

 

من صله ارحام رو مي پسندم  و همه جا به اون توصيه شده اما

 

نبايد اين امر فقط به عيد نوروز ختم شه منظور من اينه که: چه

 

جشن ملي برگزار شد در کدام شهر کدام منطقه يا کدام محله

 

جوونا اومدند بيرون و يک آهنگ حتي مجاز بذارند و دسته جمعي

 

 شادي کنند به غير از ترقه انداختن و ايجاد وحشت در دل مردم 

 

چه چيزي ما از روزهاي آخر سال ديديم دولت چه برنامه ريزي

 

براي عيد بزرگ نوروز که وقتي بحثش ميشه ميگن خلافت حضرت

 

علي در 1/1 بوده کشتي نوح در1 /1 ازآب به زمين نشت و

 

هزاران روايت ديگر که به 1/1 ختم مي کنند و براي ما ايرانيان اين

 

 عيد مقارن با شروع سال جديد و ورق خوردن تقويم سالي است

 

چند روزه دارم به برنامه هاي شبکه AZ TV که مربوط به کشور

 

 اذربايجان تازه مستقل شده است نگاه مي کنم  خدارو شکر

 

 چقدر کيف مي کنند چه برنامه هاي جالبي راديو و تلوزيونشون با

 

هماهنگي دولت انجام داده است  تمام مراسمي که ديگه ما

 

ايرانيان از ياد برده ايم اونجا احيا شده و با يک شور خاصي دارن

 

عيد نوروز رو جشن مي گيرند آدم غبطه مي خوره در حالي که

 

كل مساحت اين جمهوري در حدود 86600 و جمعيت آن 8

 

 ميليون و 113هزار نفر مي باشد. 4 ميليون و 138 هزار نفر در

 

شهرها و 3 ميليون و 5 هزار نفر در روستاها زندگي مي كنند و

 

 در سال1991 رسماً اعلام استقلال نموده است.حال مقايسه

 

کنيد البته تونستيد يه سري به برنامه هاي اخير آن در شبکه

 

مذکور بزنيد بعد مقايسه کنيد مردم ما مردمي افسرده هستند

 

 عقده اي و اکثراً چشم هيز چرا دليل اينا چيه؟ما در کل سال يک

 

جشن ملي نداريم که آزادانه حتي پسرا جدا نه مختلط در اونجا

 

 اين انرژي را خالي کنيم به ما فقط ياد داده اند فقط بزنيم توي

 

سرمون و گريه کنيم نمي دونم اسلام کجا اينو گفته اسلام به

 

همه آزادي داده ولي مگه اين حکومت با ما اسلامي برخورد مي

 

کند اين روضه خوانان از جشن چيزي عايدشون نميشه ولي از

 

 روضه هم ازمردم مي گيرند هم از دولت نمي خواستم بحث رو 

 

به اينجا بکشونم ولي باورکنيددلم بدجوري پره من يه آدم ساده و

 

 ساکتي هستم تعصب ملي هم سرم ميشه ولي اينا ربطي به

 

مليت نداره دل خيلي ها مثل من خونه .خدا به دادمون برسه . با

 

اميد دست يابي به آرزوهاي بزرگ براي شما عزيزان سال خوبي

 

 را برايتان آرزومندم.

 

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 88/01/02  |
 چرا فردين و مرام فرديني در اين زمانه پيدا نميشه؟

فردين که بود؟ و چرا امروزه هر کي يه کار کوچکي که نشان از مرام و مردانگي داشته باشه ميگن کار فردين يا ميگن بابا فردين! تا حالا به اين فکر کردين ؟ جوابتون چي مي تونه باشه هر کسي يه جوابي براش مي تونه داشته باشه منم بعنوان يه فرد کوچک مي تونم اظهار نظر کنم که ما با دست خودمون اين مرام را به خاک سپرده ايم همه کم و بيش فيلمهاي فردين رو ديديم و حسرت داشتن چشمهاي پاک قديمي را مي خوريم البته من تمام کارهاي گذشته را بطور کامل تاييد نمي کنم هر کاري داراي اشتباهات کوچيک و بزرگ هست اما قابل اصلاح مي باشد و اما بحث اصلي ، نا گفته نماند نميشه در يک بحث کوچيک به چرايي قضيه پي برد اما بازم ميگن آب دريا اگر نتوان کشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد چندين سال پيش که اکثر مردم  از ايمان و حيا و مردانگي دارا بودند فردين  و مرامش بود که اگر اينا باقي بودند مرام فرديني الان از آن هم بيشتر شده بود به دلايل فقر مالي که در گذشته بود اکثر دخترا به رقاصي روي آورده و امرار معاش مي کردند البته نه همه روي سخن ما با اونايي هست که ناچار بودند رفتنشان با خودشان بود برگشتنشون نه در اين مواقع ورود يک فردي در زندگی دختره که در صدد کمک به دختره بر مي اومد مرام فرديني را بروز مي داد يا توي کوچه مي ديدن که پسري مزاحم دختري مي شد فوري افرادي مثل فردين پيدا مي شدند و به داد دختره مي رسيدند و اون مي شد شروع يک رابطه بين فردين و دختره که آخر سر هم شايد به ازدواج ختم مي شد و يا با شرايط ديگر در واقع گذشتن از حق خود و نيز چشم پاک داشتن را به فردين و فردينها نسب مي دادند يعني مرام فرديني در اثر برخورد دو فکر از جنس مذکر و مونث هويدا مي شد و پديد مي آمد قديما مي گفتند زن يکي خدا يکي يا مرد يکي خدا يکي اما امروزه اثري از اون حرفا و عملها نيستش کم کم بر اثر يک سري تغييرات اجتماعي و فرهنگي و حکومتي و هنجارها ، پستوهايي ايجاد شد و مردم عقده اي بار آمدند از سويي ديگر بعضي از دختر خانوما ارزش خود را پايين آورده و از سر هوسراني خود را ارزان فروختند و امروزه در عوض متلک انداختن پسرا به دخترا کار بر عکس شده يعني دختري نيست که وقتي پسري مزاحمش ميشه عکس العملي نشان بده و حق پسر مزاحم رو بذاره کف دستش تا عبرتش بشه البته الان از بعضي و يا اکثر پسرا هم بخاري بلند نميشه تا به کمک دخترايي اينگونه برسند چشمها هيز شده و هنوز کاري براي دختره انجام نداده به فکر گرفتن شماره و آدرس و .... يعني زود خودموني ميشن بايد دليل و چگونگي جلوگيري از اين کار را پيدا کرد بحث را فعلا مي بنديم اما ادامه دارد نظر شما چيه؟  

|+| نوشته شده توسط شهرام در 87/11/22  |
 نشان غم
سلام ؛ بازم یه شعر دیگه از کتاب در پستوی دل با امید جلب رضایت خاطر شما دوستان عزیز

 

دست  بر  چانه  نشان  از غم بسیار من است  

روز هم  بي تو در  اين دهر شب  تار من است

نيستي   تا   كه   ببيني   تو    نگار    دل    من                     

كاين فلك  با غم و دردش   پي آزا ر من  است

دوش گفتم كه به غم  رو  تو از اين  خانه برون

گفت   هرگز   نروم  قلب  تو   بازار  من  است

گفتم از دست توچشمم شده چون كاسه ي خون

گفت  ما را چه ملامت كه  همين كار  من  است

گفتم  اي  غم  دلم  از  دست  تو  فرسوده  ببين

گفت   فرسودگي   و  پيري  از   آثار  من  است

 اي   نگار   دلم    از    مرگ     بياموز     كمي  

كه  زبهر   غم  تو   تشنه ي   ديدا ر   من  است

 ناله اي   را   كه   از   اين  سينه  برون  مي آيد

گوشه اي  بهر  غمت  از  دل  بيمار   من  است

گفتم   اي    عشق  زبهر  تو  غم   آمد   به  دلم

گفت  درويش  و  گدا   شاه  گرفتار   من  است

يك   شبي  پيش   من  آ  تا   كه   ببيني    دلبر

درد و غم هاي جهان در  صف پيكار من  است

شكوه  كردم  به  در  رب  كه   عدالت  پس كو

گفت  نامي  كه جهان   جزئي از  اسرار من است

بار    الهي  تو    چنان   كن   كه   ببينم   روزي

آنكه   بشكسته    دلم طالب   اشعار   من  است

 

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 87/08/03  |
 چشمه گناه كجاست؟

دوستان عزيز سلام اميدوارم كه بد نگذره راستش دو سه روز پيش بود كه داشتم از سر كار بر مي

 

گشتم چشمم به چشمهايي افتاد كه داشتند نوع پوشش خانمها را دنبال مي كردند به عبارتي هر كي يه

 

جورايي كه لباس تنگ و كوتاه پوشيده بود اكثرا بهش نيگا مي كردند البته من قبول دارم  اين عمل بي

 

جنبه بودن مردم رو نشون ميده ولي چه كنيم كه در بد محيطي و با جو بسيار بدي بزرگ شده ايم و

 

زندگي مي كنيم اروپا داره به پيشرفت فكر مي كنه و مسئولين ما هنوز گير دادند به چگونگي روابط

 

دختر و پسر كه عواملي شبيه اين كشور را به ورطه نابودي مي كشاند روي همين حساب يه شعر

 

كوچيكي نوشتم كه فكر كردم شماها هم بخونيد بد نيست گر چه سانسورش كردم چون نميشه چيزهاي

 

زيادي نوشت آخه توي قضيه چاپ كتاب به يه چيزهايي برخوردم كه .... به هر حال بخونيد و لطفا

 

نظراتونو بنويسيد با تشكر .

 

 

چشمه كناه كجاست؟

 

پوشش زنها كه بر بالاي  باسن مي رود

 

در خيابان چشم مردان در پي زن مي رود

 

مي شود  اين  ديده  و  نفس بشر آهن ربا

 

چون به قانون طبيعت سوي آهن مي رود

 

من شتاب از كس نديدم تا رود سوي نماز

 

بهر غرق در گناهان همچو توسن مي رود

 

بود  در عهد گذشته  پوششي  بر مردمان

 

رفته رفته چادر و شلوار و دامن  مي رود

 

آنچنان از ديده ها  شهوت  ز مردم ديده ام

 

مي كنم  تشبيه  سنگي  كز فلاخن مي رود

 

دست كم  بايد  نگيريم  اين  هواي نفس را

 

آتشي  ماند  كه تابستان  به  خرمن مي رود

 

خلقت   ما  بود   ياران   باعث  فخر   خدا

 

ما چه ها كرديم حال اين فخر از تن مي رود

 

بس  گنه  كرديم  ما  نور خدا  از دل برفت

 

تيرگي  گر غالب  آيد  مهر روشن مي رود

 

عقده اي بار آمديم از بس به پستو مانده ايم

 

پس  گناه  اكثر   مردم  ز گردن   مي رود

 

مي روم   بهر گناهم  توبه اي  سنگين  كنم

 

يا علي گويد عزيزان هر كه با من مي رود .

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 87/05/07  |
 
سرایم را پرسید

گریستم...

معنی اشکهایم را ندانست

.............

در دلش خانه داشتم!

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/10/18  |
 دریاب مرا
 تمام آرزوی من 

شبی بیا به کوی من

ببین که خنجر غمت 

نشسته در گلوی من

بیا شبی به پیش دل

بشین به روبروی من

ز بهر عشق روی تو

چکیده آبروی من

ز بس که خورده ام غمت

سپید گشته موی من        

ضعیف گشته این تنم

و خشک شد خدوی من

چه ناله ها نهان شده

درون گفت و گوی من  

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/09/16  |
 
شعرهایم را خوانده ای؟

قافیه ندارند...

برای اینکه تو همتا نداری!

برای این دل بشکستۀ من

درون سینۀ خود جا نداری

بیا پیش دلم جان می دهم من

مگر ای مهربانم پا نداری؟

ز احوالم تو جویا باش امروز

خبر از بودن فردا نداری

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/08/29  |
 بی نصیب
بی نصیب از شانه هایت

سر به بیابان گذاشتم

و بر تن تشنه خاک ابر دل را باراندم

بیابان باغ شدو من

هنوز بی نصیبم

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/08/27  |
 آب تهران
 

 آب   تهران     مـــــــــــــرد    را    زن       می کند

 بعضی از این دختــــــــــــــران را زود کودن می کند

 منطق و اسلام و عصمت می رود اینجــــــــا به باد

 هــــــــــــــــر دل نـــرمی بود این آب آهـن می کند

 دختـــــــــــــران شهــر تهران بنگ وسیگاری شدند

 خود بیا اینجا ببین دختــــــــــــــر چه بر تن می کند

 توی دست هرکسی یک گوشی صــد کاره هست

 هر کسی اینجــــــــا خودش ر اعین مانکن می کند

 مردم این شهـــــــــر با آهنگ غربـــــــــی خوشترند

 کــــــــــــــــی دگر اینجا عزیزم یاد سوسن می کند

 شهوت اینجا همچو سیلی هر کجایش جاری است

 این چنین پوشش چــــــــــراغ نفس روشن می کند

 دختـــــــر اینجا صورتش را می کند رنگین کمــــــــان

 یا پســــــــــــــر هم موی سر را دم  توسن می کند

 گر رسد دست یکی از دختــــــــــــــران بر دست من

 بهــــر این شعرم خــــــــــــدا داند چه با من می کند

 

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/06/02  |
 عاشق و معشوقی که همدیگرو ندیده اند
این شعر مربوط به داستان عاشق ومعشوقی است که همدیگرو ندیده اند و فقط از یه طریق با هم ارتباط

دارند و حالا عاشق ومعشوق خواستار این شده اند که همدیگرو ببینند یعنی عاشق باید به شهر

معشوقش سفر کنه که در اینجا عاشق این شعرو برا معشوقش می نویسه:

از آن ترسم به شهـــــــــرت پا گذارم

تو  را  بینم  دلـــــم  را  جــــا  گذارم

دعا کن تا کـــــه من همـــــــراه با تو

قدم بر ســــــوی فـــــــــــرداها گذارم

دو چشمان تو اقیانوس عشق است

بیا  تا  دیــــــــــده  بر دریـــــــــا گذارم

حسودی می کنم وقتی که ُمــــــردم

تو را من بهـــــــــــر این دنیـــــــا گذارم

قسم خوردم اگــــــــــر رویـــــــت نبینم

چو مجنون سر به آن صحــــــــرا گذارم

ز بهـرت دل بــــــــــرون کـــــردم زسینه

نمی دانـــــــــــم کجـــــــــا آن را گذارم

درون سینه ات یا زیـــــــــــر پـــــــــایت

کجــــــــــا لایق بُوَد آنجــــــــــــــا گذارم

بگو کــــــــــی می شود ای نازنــــــینم

لبم را بر لب لیـــــــــــــــــــــــــدا گذارم

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/05/19  |
 دختران تهران
دختران تهران

 و این هم شهرتان تهــــــــــــران آباد

 

 که عشق و عاطفه رفته است برباد

 

 نه  پوشش مانده بر مردم نه اسلام

 

 تمام دختــــــــران هستنــــــــــد آزاد

 

 خودم دیــــــدم که در پارک پلیسش

 

 که دختــــر بر پسرها بوسه می داد

 

 بـــــــــــرای هیچ کس اینجا مده دل

 

 که آســـــان می رود اینجا دل از یاد

 

 تمام شهـــــــر تهـــــــران گشتم اما

 

 نه ازشیــــرین اثر دیدم نه فرهـــــاد

 

 بُود بدبخت آنکس که دراین شهـــــر

 

 خودش را میکند ای دوست دامــــاد

 

 به تعریفی که از شخصی شنیـــــدم

 

 تمـــــــام دختـــــــران از چشمم افتاد

 

 شوم شاکـــــر اگـــــــر یک آدم پاک

 

 ببیند چشم من تـــــــا سن هفتــــــاد

 

 دلم خواهــــــــــــد که ازدست زمانه

 

 زنم  من  از ته دل  داد و فریـــــــاد

 

 نوشتم من به یــــــار این چند خط را

 

 به امیــــــــدی  که او از ما کند یـــاد

 

 خداونــــــــدا دل محبوب مــــــــا را

 

 به حق صاحب قـــــــرآن بکن شـــاد

 

 

 به شهری رفته ام آخــــر ندارد

 

 کبوترهای عشقش پــــــر ندارد

 

 عجب شهر عجیبی هست تهران

 

 دل مردم دراینجــــــــا در ندارد

 

 دراینجا مرده آنکس که به جیبش

 

 دلار و اسکناس و زر نـــــــــدارد

 

 اگر افتد دلت اینجـــــــا بمیـــرد

 

 دلت را از زمین کس بــــرندارد

 

 همه اینجا سوار بنــــــــز باشند

 

 ولی بیچاره شهرام خر نـــــدارد

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/04/15  |
 شکایت

 

 

شکوه دارم از تو ای پروردگار

 

من کجا دنیا کجا ما را به این کارا چکار

 

از گناه دیگری پایم به دنیا باز شد

 

فقر و بدبختی همه بر دوش من گشته سوار

 

من مگر یارب به درگاهت گناهی کرده ام

 

کاین چنین از مرد و زن گشتم به دنیا شرمسار

 

من کی ام در این جهان جایم کجاست؟

 

دیگران بالا نشین و من همین گوشه کنار

 

دیده ودل پرشد از این بغض تنها بودنم

 

ناله کن دل ، چشم من قدری ببار

 

درد خود بر هرکه گفتم روضه امید خواند

 

آدم بی پول را معلوم کی باشد بهار؟

 

بار الهی آن عدالت را که می گویی کجاست؟

 

یک نگاهی بر زمین کن این من و این روزگار

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 86/01/30  |
 دانشجو

این از دختر خانوما

اینم آقا پسرا

ازنشان دادن عکسهای مربوط به اخذ مدارک بالا معذوریم .

|+| نوشته شده توسط شهرام در 85/12/24  |
 چشم انتظار

سال پایان آمد اما باز چشمم بر در است

باز هم چشمان من از درد هجرانت تر است

می کشد بی تو دگر این جان نفسهای پسین

گر نیایی تو به پیشم بی تو مردن بهتر است

رفته بودم غنچه ای چینم که بویت حس کنم

دیدم اما مثل من آن غنچه ها هم پرپر است

من که می دانم دگر این نیمه شب جان می دهم

بی تو مردن به ولی رویت ندیدن بدتر است

گر تمام درد و غم در این جهان آیند جمع

این غم هجران دلبر از همه غمها سر است

 

اشک می ریزم به پایت تا مرا باور کنی

زندگی را ای عزیم با دل من سر کنی

من که چون باران برایت گریه کردم بی وفا

کم شود از چی اگر چشمت زبهرم تر کنی؟

مرغک عشقم نشسته روی دیوار دلت

خوش نباشد تیر بندازی مرا بی پر کنی

کاش می شد شعرهایی که برایت گفته ام

لااقل یک بیت از این شعر را ازبر کنی

تا دم مرگم بدان عشقت درون سینه است

رخ نگردانم اگر خواهی مرا بی سر کنی

(تقدیم به استارلایت)

 

 ستاره

 

در آسمان عمرم دیگر ستاره ای نیست

 

بگذار تا بمیرم جز مرگ چاره ای نیست

 

عشقت مرا کشیده در دشت آتش و خون

 

در پیش عشق دلبر این عقل کاره ای نیست

 

هرکس که خوبرویست درس از وفا نداند

 

قانون این جهان است آن را گلایه ای نیست

 

ای که زکنج چشمت چشمک زدی به چشمم

 

در کیش نازنینان این خود اشاره ای نیست؟

 

می سوزد این دل من از درد دوری تو

 

جز آتش غم تو در دل شراره ای نیست

 

دم را بدان غنیمت بنشین به پیشم ای دوست

 

روزی رسد ببینی از من نشانه ای نیست

 

|+| نوشته شده توسط شهرام در 85/12/21  |
 
 
بالا